گيرم كه مي كشيد گيرم كه مي زنيد...
با رويش جوانه ها چه ميكنيد؟
امروز دو بار آمدند و به جرم تجمع بي مجوز جمعمان كردند. اولي با لبخند و تهديدات دوستانه بود دومي با باتوم بود و فحش و ...اولي همين دانشگاه خودمان بود جلوي بوفه آقايي كه مثل بقيه اطلاعاتي ها اشكال شرعي نداره تو چشماي من نگاه كنه.مي خنده كه خانم يوسفي شما كه حقوقتون از ما هم اين روزا بيشتره؟منم همون لبخنديو كه منتظره تحويلش ميدم...خدا ميدونه تو دلم چي دارم ميگم بهش! لبخند و دستي روي سينه لبخندم را پوزخند ميكنم
ما شرمنده ي همه ي آقايون هم هستيم اگه وقتي كتك ميخوريم گاهي هم ميگيم :يك كم آروم تر بزن! ميگم ما شرمنده ايم اگه ميگيم بزارين زندگيمونو بكنيم نفس بكشيم و هي تو سري نخوريم.
مردك مزدور( كه من نميدونم چرا ازش بدم نمياد) كه يادش دادن به حرف امثال من گوش نكنه فقط از همه من همون لبخند اولمو گرفته و فوري ميپردازه به چيزاي توي كله اش:همين آقاي خودت الان زنگ بزني بدبخت نمياد با كله اينجا؟(گمونم دوست داشت من به يكي ديگه زنگ يزدم عوض بابك!)پوزخند كشداري ميزنم تو دلم ميگم بابك ...كجايي كه مدافعانت را سير تماشا كني و بلن ميگم نه آقا شما كارتون فوري حاضر شدنه اون كار ديگه اي ميكنه....مردك بازم از حرف من همون لبخند را ميبينه.
تو كله اش لابد اينه كه خوب دختريه حيف كه كله اش پر از پهنه.!
يه پسري منصوري نام از اول تا آخر برناممون داشت انواع و اقسام مزه پراكني هاي ممكن را براي بچه ها اجرا ميكرد.ول كن هم نبود شورش را در اورده بود .رفتم از بچه ها خواستم بهش نخندن و سفت بهش بگن دمش و بزاره رو كولشو گورشو گم كنه...گفتن آخه دوستمونه! لبخند زدم اما توي دلم گفتم چرا جرات و جسارت براي جواب بي ادبي هاشو نداريد؟ به كسي كه داره هدف و ارزشهاتونو به مسخره ميگيره محكم جواب نمي دين...جسارت هم جزئ آموزه هايي است كه پسرها ميگيرند و دخترها از آن محرومند.
اين بار كه منصوري آمد بهش گفتم مودبانه كه بس كنه و خفه شه.علي عبدي شاكي شد گمونم به نظرش من خشن بودم...اما علي خيلي با خودم كلنجار رفته بودم كه نزنم در گوشش و داد نزنم و با ادب ومحترم بمونم.
اين روزا يه مرضي گرفتم كه هي دلم ميخواد برم زير جلد بقيه و ببينم دنياشونو چه جوري ميبينند؟اين مردك مزدور ش. جوونك اطلاعاتي چي در مورد من فكر ميكنه ...يك نگاه آميخته از تحسين به آدمي كه كله اش را پر از اراجيف كرده اند.