پی نوشت۱:پدر معتقد است که راز ماندگاری دو ساله ی من در هر مدرسه یک چیز است...سال اول می گویند کمی بد است اما به عوض درسش خوب است...سال دوم می گویند به درک که درسش خوب است! و باز اخراج...
پی نوشت۲: معلم هایم را حد اقل به یک دلیل دوست دارم...انقدر مقابله کردند و انقدر مخالفت نشانم دادند...که یاد گرفتم یاغی باشم...می دانم آن جنس معلم ها اهل اعتصاب نیستند...اما من برای مشق عصیان مدیونشانم.
پی نوشت۳: امسال هم تمام شد... دیگر از تقاطع همت و شریعتی آزار می بینم...من برای عبور نکردن از سید خندان حاضرم تمام شهر را دور بزنم... خیابان ها معنایش دیگر مثل پارسال نیست.
پی نوشت۴:
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 2:1 توسط دبیره
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:16 توسط دبیره
|
در این دنیا که زلزله دارد .. و زنهایی که جای نمره بیست کلاس میتوان آنها را خواست ... و مردهای چرب و چیلی بازو کوزهای که میروند تا اگه شانس با ما یاری کند برایمان مدال طلا بیاورند ... و دنیایی که پراست از مردمی که حوصله هم را ندارند ... و جورابهایی هست که ساقشان بلندند ... و چکمههایی که تا زیر کمر بالا میروند ... و در این دنیایی که این همه مردم ترگل و ورگلند ... و قیافههایشان زیباست .. و زمستانش مثل عصر یخمکیست ... و قایقهایی هست برای تفریح که از خانه ارباب ده بالا هم بیشتر آشپز و کلفت و نوکر دارد .. در این زمینی که سیاه دارد .. سفید دارد ... چاق دارد ... لاغر ونحیف دارد .. و سفیدها درحال خوردن سیاهها و چاقها در حال چاقی مفرط هستند .. در این دنیا که سگماهی دارد ... گربهماهی دارد ... ماهی سیاه کوچولو دارد... ماهیدودی .. سفرهماهی ... و حتی ماهیتابه برای سرخ کردن هرکدامشان ... در این دنیایی که کتاب دارد ... و کتابخوان و کرم کتاب ... و فیلمهایی که قشنگاند ... و تئاترهایی که چرتاند ... و آدمهای که زیادی خودشان را قبول دارند ... و جراحهایی دارد که در یک آن دماغ چماقی و استخوانی شما را... اجی.. مجی .. لاترجی ... به دو تکه گوشت به هم چسبیده با بخیههای (گرچه ریز) بدل میکنند ... در این شهری که اتوبوس دارد و خیابانهایی دارد که باریکند و کشش این همه ۲۰۶ و پراید را ندارند .. در این دنیایی که دوست داریم زیبا باشد وگرنه ول-معطلیم ... دراین خیابانهایی که موش دارد و گردوفروش دارد .. از میدان شاهپور که بگذری لبو و باقالی روی چرخ هم هست ... در این دنیا که از آدم لبریز است و میترسی کره زمین دور تند که بزند چندصدتا قمر طبیعی دیگر اضافه شوند ... در این جهانی که ما هستیم فعلا .. و ما را دارد .. و جنساش جور جور است ...
در این دنیا .. پس من... چرا... تورا... ندارم؟
یا شاید...در این دنیا ...تو چرا ...من را نداری؟
+
نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 19:31 توسط دبیره
|