من که ایران نیستم و نباید فکر کنم ویدئو هایی که می بینم همه ی حقیقته.
اما از همین ها که به گوش می رسه حس می کنم یه تشکر ویژه بدهکار سبزها و سفیدهای تو خیابون هستم. حس نمی کنی شهید دوباره معنی شهید میده؟ یه لغتی که معنیشو بازپس گرفته...
دیگه فکر نکنم جوونایه دهه ی شصتی دور از جنگ (حتی 70 ای) لازم داشته باشن کسی براشون بگه شهید چیه کیه کجاست... دیگه فکر نکنم راحت این لغت تو هجویات و خزعبلات روزانه بگنجه. دوباره بار گرفته سنگین شده. وقتی میگیش همونجوری میگی که سال 68 در مورد پسر همسایه می گفتی...
اگه اشتباه فهمیدم بگید.
اون روزی که باس فعال دانشجویی باشم ساینتیست شدم نشستم گوشه آزمایشگاه تحقیقمو می کنم (تو بخون ماستمو می خورم) ... اون روزی که ما یه چیزایی بلغور می کردیم یه نفر از ملت تو خیابون محل سگ حرفامون نمی ذاشت... حالا مردم اند که یه چیزایی می گن که دیگه منم نمی فهمم. زود بودم اونجا.
هر بارم که سر و کارم به اروپای شرقی بیفته باز حسرت دیر رسیدن خفه ام می کنه...یعنی باید وایسی زیره آرک مجسمه کارگر وسط کیف اما نه آخه سال دوهزار و کوفت...یه 40 سالی اینجا را دیر رسیدم.
حرف اینه که حسرت همه روزایی را که ملت دارن تو ایران تجربه می کنن تا ابد خواهم خورد.
پ ن : از روزی دانشگاه آزاد هم شلوغ شده خیلی ها باید درس بگیرن.
پ ن 2 : مدیریت زمان که میگن همینه؟